چرا به مهاجرت فکر میکنم؟

هیچگاه اندیشه مهاجرت از سرزمین مادریم ایران از ذهنم عبور نمیکرد، چه رسد به اینکه بخواهم راجع به آن بنویسم و یا برنامه ای برای آن داشته باشم، متاسفانه این روزها فشار روحی و فکری توانی برای ادامه زندگی معمولی برایم باقی نگذاشته، هر روز اخباری را میشنوم و یا میخوانم که طعم قتل، مزاحمت و اختلاس دارد، نه اینکه در جای دیگری از دنیا چنین وضعیتی حاکم نیست نه ولی اگر باشد به این شدت نخواهد بود، یکی از دلایل اینکه این روزها به فکر مهاجرت هستم نبود و عدم رعایت قانون کپی رایت و حمایت از پدید آورنده است، شاید فکر کنید که سازمانهای عریض و طویلی که مجری این مسائل در کشورمان هستند چه کار می کنند، من به شما می گویم که شاهد یک تاتر مضحک از جانب آنها هستیم، اهالی فن خوب میدانند که چه میگویم، به عنوان یک برنامه نویس و طراح نرم افزار این را خوب میدانم که سابقه و کارنامه درخشانی در این حوزه چه در ایران و چه در عرصه بین المللی از خود به جا گذاشته ام ولی عدم حمایت از طرف دولت و نهادهای حاکم توانی برای تولید با کیفیت برای من و مجموعه ای که مدیریت میکنم باقی نگذاشته و من به این اصل معتقدم که یا تولید نداشته باشیم و یا اگر تولید داریم به بهترین نحو و با بهترین کیفیت باشد و همچنین مطمئنم محصولاتی را که من تولید کرده ام و یا در تولیدشان مشارکت داشته ام جزء بهترین ها در نوع خودشان هستم و یقین دارم و با اطمینان این موضوع را عنوان می کنم.

خواندن ادامه مطالب

بادهای شمالی

این روزها خیلی دوست دارم بنویسم حالا فرقی نمی کند سیاسی باشد، فرهنگی باشد و یا چیزی بنویسم در حیطه تخصصی خودم طراحی نرم افزار؛ انگار واژه ها با من قهرند، دنیای این روزهای من خاکستریست، رنگی که دوستش ندارم و کم کم داریم به پاییز میرسیم، پاییزِ تنهایی و روزی نیست که ترانه پاییز قمیشی بر لبانم جاری نشود با ملودی های سلتیک.

باد های شمالی نوید پاییز را می دهند و من چقدر مشتاقانه به انتظار نشسته ام تا بیاید فصل مورد علاقه ام. این روزها تاریخ تکرار میشود کسانی که رفتند زمزمه بازگشت دارند و کسانی که هستند زمزمه رفتن. انگار نمی دانند من از رفت و آمد ها بیزارم اگر می روی برو خدا به همراهت و برای همیشه و اگر می آیی بمان دَمت گرم و سرت سلامت باشد.

از پنجره به بیرون خیره می شوم و به دوستانم فکر می کنم که روزی چقدر دور و برم شلوغ بود و من چقدر خوشحال بودم، به هدفم فکر میکنم که اگر بخواهم با خودم رو راست باشم کمی عقب مانده ام و به همه دست انداز ها و پیچ و خم های جاده و فکر میکنم به کسانی که هستند تا ابد کنارم و بودنشان نعمت است و به خدا فکر میکنم که چقدر مهربان است و بزرگ که هست همیشه حتی اگر من نباشم، ما نباشیم. نور سراسر جاده را گرفته و خودرو ها در حال حرکت اند و من در فکر ایجاد یک پروژه دیگر از همان پروژه های پاییزی.

خواندن ادامه مطالب

ردپای روباه

خیلی اهل تماشای تلویزیون و دنبال کردن اخبار از جعبه جادویی نیستم، بیشتر دوست دارم از طریق روزنامه و مطبوعات و یا از بستر اینترنت اخبار روز را دنبال کنم، داشتم از شام مورد علاقه و دست پخت مادر لذت میبردم که صدای مجری بخش اخبار شبکه یک نظرم را به خود جلب کرد و این بود که: بازگشایی سفارت انگلیس در تهران و از سر گیری روابط دو کشور و سکوتی که در فضای خانه پیچید و نگاه های من و پدر با یک لبخند تلخ بهم گره خورد و مادر که مانده بود چه شده!

خواندن ادامه مطالب