مادر

مادر ای هستی من شور سر مستی من
مادر ای تاج سرم خاک پای تو منم
مادر ای شعر و غزل بود تو بود من است
هستی ام به پای تو رنج تو رنج من است
قلب مهربان تو نبض زندگانیم
روح بزرگوار تو شور زندگانیم
تکیه گاه من تویی قبله گاه من تویی
آشنای من تویی روح و روان من تویی
بهشت که چیزی نیست کائنات زیر پای توست
هر چه که بود و نبود فرش زیر پای توست
جان ناقابل من نثار مهربانیت
همه عالم به فدای مهر و مهربانیت
خنده های گرم تو خون رگ های من است
رنجش خاطر تو زخمه بر قلب من است
چهره ی پر مهر تو مرهم رنج من است
دست پینه بسته است مهر و تسبیح من است
تو که هستی تو که باشی
همه عالم می شود پر از بهار
وای از روزی که نباشی
بهار من می شود خزان

خواندن ادامه مطالب

هدیه تولد

هدیه دادن همیشه از آن دست کارهایی بوده که مشتاقانه انجام میدهم، فرقی نمی کند به پدر یا مادر، خواهر یا برادر، دوستان و هر کسی که در گذر عمر مهر نیکی بر دلم می زند. برایم فرقی نمی کند که هدیه خیلی خاص باشد و گران قیمت، بارها شده یک شاخه گل یا یک کار دست ساز و یا نوشته و شعری را از دفتر دل هدیه داده باشم. اما اینبار ماجرا کمی فرق دارد!

این هدیه به مناسبت تولد یک دوست قدیمی است، از آن دوست های خوب که تا ابد یادشان بر دل می نشیند و فراموش نمی شود. منتها تاریخ تولد این دوست خوب من هنوز فرا نرسیده و من کمی زود تر قصد دارم این پیشکش ناقبل را تقدیم حضورش کنم. انسان از دقیقه ای دیگر خبر ندارد و شاید نباشم آن روز.

دو بزرگوار دو عالم بزرگ که دیگر با ما نیستند و من هم هیچ وقت نتوانستم از نزدیک، رو در رو زیارتشان کنم، اشعارشان، زندگی نامه شان و یادشان به شخصه در ارتباط و نزدیک شدن من با معبود نقش زیادی داشته اند و دیدم چه خوب است که در این دنیای مجازی یادی از آنها هم باشد و دیگران هم فیض ببرند از شیرینی آثاراشان که به راستی بر جسم و جان آدمی می نشیند و می نوازد روح انسان را.

هدیه من یک وب سایت و یک محصول فرهنگی دیجیتال است که می شود گفت کار دست است و چون از دل برآمده امیدوارم بر دل بنشیند.

دوست خوب روزهای دور، روزهای خوب، لحظه های شیرین زادروزتان خجسته و چه افتخار بزرگی است برای این دنیا که سرسبزی وجودت را هر سال در یک روز جشن می گیرد و روزهای دیگر را به شکرانه این نعمت که تو باشی عبادت میکند.

آدرس وب سایت: www.smsharafi.ir

خواندن ادامه مطالب

چرا به ما سر نمیزنی

چه بی وفا شده ای شعر دیگر به ما سر نمی زنی

از پیچ و تاب واژه ها به این دل حزین سر نمی زنی

می گویند رسم وفا ز غم بیاموز

شعر مگر شادی که به ما سر نمی زنی

من مانده ام بی تو در کنج بی کسی

یار دگر داری که به ما سر نمی زنی

مشتاقی و مهجوری این رسم زمانه است

بی دل تو که باشی که بگویی که به ما سر نمی زنی

یاران و رفیقان رفتند یک یک

ای شعر بیا که نگویم چرا به ما سر نمی زنی

عاشق کشی و به مهری آیین بی دل نیست

تو چه عاشق کش و بی مهری که به ما سر نمی زنی

خواندن ادامه مطالب

حالم از همیشه خراب تر است

حالم از همیشه خراب تر است
شبهایم از همیشه سیاه تر است
این من که مجنون و بی دل است
بی دل، رسم زمانه چنین بد است
هاشا نمی کنم احوال نا خوشم
دیگر نمانده شکیب تا همینجا بس است
امید سالهاست رفته از این خانه
اینجا شبیه زندان بی در است
هرچه نوشتیم از امید و عشق
پروانه شده، افسوس که بی بال و بی پر است
اینجا با نام خدا میدرند و تاراج می کنند
خدایا بهشت هم این چنین بد است؟
بغضی که در گلوست پس چرا نمی شکند
اشک هم برای ما چه خوش غنیمت است
بی دل گمان مکن که می روی و آسوده میشوی
هر جای این جهان انگار جهنم است

خواندن ادامه مطالب