روزهای سخت، روزهای خیلی سخت

چه روزهایی بر من گذشت و من ننوشتم، چه احوالاتی در من پدید آمد و من تنها با همه آنها قدم زدم،چه روزهای سختی… .

اگر به آرشیو وب سایت و تاریخ آخرین نوشته من دقت کنید حتما متوجه می شوید که بخش بزرگی از نوشته ها را پاک کردم، دل نوشته ها را، شعرها و ترانه ها را، دلیلش زیاد مهم نیست ولی این را باید بگویم که برای بدست آوردن چیزی که برایت خیلی مهم است باید از خیلی چیزهای مهم بگذری. این مساله به ظاهر ساده خودش یکی از قوانین بزرگ زندگی و پیشرفت انسانهاست.

دیگر شاید خیلی کمتر بنویسم از خودم، دیگر شاید دل نوشته هایم را در خلوت فقط با خودم مرور کنم. ولی این دلیل نمیشود که هیچ ننویسم. این روزها از فضای فناوری اطلاعات، برنامه نویسی، طراحی و همه حواشی شان بیرون آمده ام، مدتهاست که کدنویسی نکرده ام و دریغ از یک کار فناورانه!! ولی تا دلتان بخواهد ملودی ساخته ام، موسیقی نواخته ام و کار تنظیم انجام داده ام. آلبوم اولم به نام مهتاب خوشبختانه خوب شنیده شد و توانستم تجربیات زیادی کسب کنم چه در پروسه تولید و چه از فیدبک های مخاطبان، منتظر آلبوم بعدی من باشید، حتما توجه تان را جلب خواهد نمود، عقاب اسیر آلبوم دوم من با فضای رمانتیک، رمز آلود، تاریک، حماسی و عاشقانه در حال تولید است.

پدرم که کنارم بود، نفس می کشید، حال من خوب بود، بدون ترس زنده بودم. ۱۴ اسفند سال گذشته یک روز مانده به تولدم پدرم برای همیشه از کنار ما رفت و برای همیشه آرام گرفت. وقت رفتن من کنارش نبودم و این حسرتیست که تا آخرین لحظه زندگی گریبانم را خواهد گرفت. یاد آن چهره آرام و لبخند ملایم در میان گور هیچ وقت از یادم نخواهد رفت. فصل بهار برای من یعنی روزهایی که پدرم همیشه لبخند داشت به لب و با عطر شکوفه های بهاری کیف میکرد و اینکه بزرگترین حامی زندگی تو و بهترین رفیقت در آستانه بهار برای همیشه و بدون خداحافظی از کنارت برود یعنی رنج مدام یعنی درد عمیق یعنی زخم. پدرم وقتی بود همه چیز خوب بود… .

 

خواندن ادامه مطالب