بادام تلخ!

مدتی پیش وب نوشته ای را خواندم که بسیار زیبا بود:

دیدی وقتی یه بادوم تلخ میخوری؟!!!

سریع بعدش چنتا بادوم شیرین میخوری تا تلخیش از بین بره!

تو دیگه لذتی از بادوم های شیرین نمیبری!

فقط میخوای اون تلخی رو فراموش کنی!

وقتی هم که اون تلخی تموم شد…

دیگه میترسی بادوم بخوری!

که نکنه دوباره تلخ باشه!!!

عشق مثل اون بادوم تلخه!

بعدش با آدمای زیادی آشنا میشی!

ولی فقط برای فراموش کردن اون!

بعدش هم دیگه میترسی عاشق شی!

در اصل آدما فقط یه بار عاشق میشن!

از اون به بعدش یا واسه فراموشیه

یا از اجبارِ تنهایی!

این متن منتصب شده به زنده یاد حسین پناهی، کسی چه میداند شاید حقیقت داشته باشد!

به فکر فرو رفتم و یاد دیالوگی از یک فیلم که نام آن در خاطرم نیست، جایی که کارآگاه به متهم میگفت: وقتی سیانور میخوری طعم بادوم تلخ میده!

چه رابطه عجیبی حاکم است بین عشق، بادام تلخ و سیانور؛ سیانور در دم میکشد ولی طعم تلخی عشق در طی سالها، طوری که خودت هم متوجه نمیشوی و لحظه های آخر که وقت رفتن شد با خودت میگویی، آه از عشق!

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + ده =