بخند!

روزها پی هم می آیند و می روند و تو می مانی و خودت با آرزوهایی که برایت دست یافتنی شدند و ای کاش هایی که ممکن است گاهی به آنها فکر کنی اما تو سر خوش باش از داشته هایت و به خودت افتخار کن.

بهار می آید و تابستان می رقصد، پادشاه فصل ها با رنگهای بی نظیرش می شود فصل عشاق و جایش را میدهد به پاکی برف و این چرخ همچنان می چرخد و می چرخد، همه رفتنی هستیم و چرخ همچنان خواهد چرخید.

در کوچه پس کوچه های شهر که قدم میزنی خاطرات تسخیرت میکنند، ممکن است لبخند بزنی یا دلت بلرزد. ممکن است خشم فرا بگیرد وجودت را و غمگین شوی ولی اگر از من میشنوی بخند بخاطر اینکه با همه اینها هنوز هستی، هنوز نفس میکشی. بخند بگذار زمانه ساز خودش را بزند مثل همان نوازنده دوره گردی که چه میداند حس و حالت را او سازش را میزند و بی تفاوت به همه راهش را میگیرد و میرود و تو لبخند میزنی.

هر آنچه بدی هست و سیاهی دور بریز به عشق فکر کن و به نیکی، بگذار در انرژی بخشی کائنات سهیم باشی، بگذار وقتی بعد از سالها که دیگر نیستی هر وقت که یادت میکنند به نیکی باشد.

اینکه بتوانی آنقدر خوب باشی که کسی به تو عاشقانه عشق بورزد خوشبختی بزرگی است که در واژه نمیگنجد. عاشق باش آنقدر که عشق از نگاهت سرریز شود؛ سفر کن بدون مقصد باور کن یکی از زیبایی های زندگی در همین سفرهای بدون مقصد است. سعی کن به رهگذری که از کنارت میگذرد لبخند بزنی و چه خوب است که در جیبت همیشه چند آبنبات داشته باشی برای کودکانی که میبینی، سعی کن از آن دخترک گل فروش آن طرف چهار راه گل بخری حتی اگر کسی نباشد که به آن گل بدهی. حتی اگر به فال اعتقادی نداری فال خریدن از آن پسرک فال فروش دوره گرد ارزشش را دارد. سعی کن خوب باشی آنقدر خوب که خدا به خلقت تو افتخار کند.

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − یازده =