درباره من

سلام؛

سید مهدی سلیمی هستم؛ معمار نرم افزار، طراح، برنامه نویس، مدرس و پژوهشگر علوم رایانه، شاعر، ترانه سرا، نویسنده و طراح صدا. متولد نیمه ی آخرین ماه آخرین سال دهه شصت خورشیدی.

از روزهای خردسالیم چیز زیادی خاطرم نیست، فقط رنج و درد بیماری و مطب و بیمارستان آن هم نه کامل در ذهنم مانده، وقت مدرسه رفتنم که شد پدرم بخاطر کارش بین شهرما و جزیره قشم در رفت و آمد بود، تمام اوقاتم با مادر، مادر بزرگم می گذشت، مادرم به کارهای خانه و مدیریت امور من و برادر و خواهرانم رسیدگی می کرد، من بیشتر ساعات روز کنار مادر بزرگم بودم، یک ترانه محلی گیلکی که همیشه برایم می خواند از او به یادگار مانده و موسیقی که نقش مهمی در زندگیم دارد به نوعی از آن روزها شکل گرفت، مادر بزرگم تا نه سالگی من کنارمان بود و بعد بهشتی شد، اولین حس تنهایی را صبح اولین روزی که مادربزرگ کنار مان نبود تجربه کردم. نمرات مدرسه ام خوب بود و شاگرد اول بودم، کتاب خواندن را خیلی دوست داشتم آن هم کتاب های غیر درسی، این انس با کتاب را مدیون خواهر بزرگم هستم که اولین کتاب ها را برایم خرید و چقدر با محبت برایم میخواند، هنوز مدرسه نمی رفتم آن روزها، مرا روی پایش می نشاند و با محبت خاص خواهرانه اش برایم کتاب می خواند، آن کتاب ها هنوز در خاطرم هستند، فرانکلین رئیس می شود، فرانکلین بیسبال بازی می کند، فرانکلین فوتبال بازی می کند و فرانکلین در تاریکی. ده ساله بودم به واسطه برادرم با علم الکترونیک آشنا شدم، برادرم خط خوبی داشت و خطاطی می کرد و یک سری کارهای فنی که جسته و گریخته انجام میداد، حالا عضو ثابت کتابخانه شهر بودم، راجع به مثلث برمودا که ذهنم را مشغول کرده بود تحقیق می کردم، کاردستی های الکترونیکی درست می کردم روی کیت های آماده و مسائل مربوط به نجوم و ستاره شناسی را هم دنبال می کردم. یکی از همین روزها که طبق معمول از مدرسه به کتابخانه می رفتم کتابی به چشمم خورد که با حروف بزرگ روی جلد اش نوشته شده بود آموزش MS DOS نمی دانم چه طور شد که کتاب را به امانت گرفتم و به خانه رفتم، از آن شب با مفاهیمی همچون، کامپیوتر، نرم افزار، سخت افزار، برنامه نویسی و… آشنا شدم، تابستان همان سال پدرم برایم یک دستگاه مینی کامپیوتر آتاری خرید که می شد با آن چند بازی ساده آن روزها را اجرا کرد، چهار ماه طول کشید تا توانستم با اندوخته های اندکی که داشتم سیستم عامل MS DOS را رویش نصب کنم و اولین خط فرمان را بنویسم. علاقه به کامپیوتر و برنامه نویسی در من موج می زد، چهارده سالم بود که پدر برای هدیه تولدم یک کامپوتر با قطعات به روز آن سالها برایم خرید و از آن روز تا به این لحظه فناوری اطلاعات و ارتباطات نقش برجسته ای در زندگی من ایفا می کند.

بعضی وقتها شعر به سراغم می آید و می نویسم، ملودی می سازم و برایشان ترانه می سرایم، کار با نرم افزارهای حوزه موسیقی را وقتی هجده سالم بود یاد گرفتم، چند تراک در سبک الکترونیک ساختم و همچنان جسته و گریخته فعالیت های موسیقیایی دارم، بیشتر تمرکز من به روی کیفیت خروجی موسیقی است که یقین دارم در آینده خبرساز خواهد شد.

مدتی هم به ورزش کیک بوکسینگ می پرداختم و در چند مسابقه کشوری و استانی مقام هایی کسب کردم، حالا به علت مشغله زیاد و کمبود وقت اگر فرصتی دست دهد، پیاده روی می کنم، می دوم و گاهی به باشگاه قدیمی سر میزنم و جویای احوال اساتید و هم باشگاهی های سابقم می شوم.

به مسائل اجتماعی و سیاسی بی اهمیت نیستم، در شبکه های اجتماعی به عنوان فعال سیاسی و اجتماعی قلم میزنم، چوب اش را هم خورده ام که نگویند فلانی می نویسد تا دیده شود، از جریانات سال ۸۸ کمی فعالیت های علمی و کاری ام دست خوش تغییر شده و محدود…

دایره دوستانم محدود هستند و از تنهاییم لذت می برم، خلوتم را دوست دارم. تنها چیزی که در لحظات سخت زندگی آرامم می کند یاد خداست و صدای مادرم.