[به روایت کد] = [سورس کد سفینه Apollo 11]

مدتی پیش که اخبار دنیای تکنولوژی را مرور میکردم، به خبر جالبی مبنی بر اینکه آقای کریس گری، کارآموز سابق ناسا، مجموعه‌ی کامل سورس کد سیستم هدایت آپولو را روی وب‌سایت گیت هاب (GitHub) قرار داده است، به نظرم خیلی جالب آمد و سرگرم مرور کدهای آن شدم و جالب تر اینکه نظرات طنزآلود برخی از کاربران وب سایت گیت هاب واقعا لبخند بر لبانم نشاند. به هر حال برای دوستانی که برنامه نویسی را درک کرده اند و توانایی خواندن، درک و تجزیه و تحلیل کدهای زبان اسمبلی را دارند حتما جالب خواهد بود.

شما می توانید مجموعه کامل کدهای منتشر شده را از اینجا دانلود کنید.

در ادامه مطلب می توانید نمونه ای از کدها را مشاهده کنید.

خواندن ادامه مطالب

گور پدر همه الگوریتم های دنیا

از آنجایی که حداقل به عنوان یک برنامه نویس با الگوریتم ها سرو کار دارم، ولی متاسفانه باید عرض کنم خدمتتان، که همین اگوریتم ها حالا فرقی نمیکند ساده باشند یا پیچیده، متقارن باشند یا نا متقارن دیگر دردی از دردهای قلبی یک برنامه نویس که بنده باشم دوا نمیکنند. گاهی با خودم فکر میکنم که وقت بگذارم و یک روش جدید، یک الگوریتم جدید یا هر چیزی که بتواند مرحمی بر زخم های عمیق جا مانده روی قلبم باشد، ابداع کنم. بدی کار اینجاست که همه فکر میکنند من فقط کارم با اعداد است و ارقام، با محاسبه و پردازش سرکار دارم و با طرح و نقش زندگی میکنم، عده قلیلی هستند که میفهمند یک برنامه نویس با همه جبر های دیجیتال و انبوهی از صفر ها و یک ها هم میتواند عاشق باشد، میتواند از چیزی خوشحال یا ناراحت باشد، دیگر اصلا برایم مهم نیست که بخواهم در گوگل کار کنم یا از مایکروسافت دعوت نامه داشته باشم. همه افتخارات و دعوت نامه ها و جوایز و تقدیر نامه ها را در بقچه پیچیده ام که دیگر نبینمشان، که یادم بیفتد یک روزی برای دریافت اینها ثانیه شماری میکردم، راست اش را بخواهید دیگر بجز نشستن لبخند بر لب عزیزانم هیچ چیز برایم مهم نیست، نه چرا یک چیزهایی هست اینکه خدا همچنان با همه نارفیقی هایم رفیقم هست، اینکه از رویدن یک گیاه در بستر سیمانی سنگ فرش خیابان بخندم و لحظه ای درنگ و دیدن عابری که با لبخند همراهی میکند حسم را، اینکه عاشق باشم و بگذرم، اینکه سفر کنم و مقصد همچنان نا مشخص باقی بماند. حس اینکه کسی میتواند رویم حساب کند، حس زیبایی است که امیدوارم برای همه اتفاق بیوفتد، حس اینکه در نیمه های شب دوستی قدیمی ولی با فاصله زیاد تماس میگیرد و میگوید: هنوز یادم نرفته که شبها بیداری! واقعا شیرین است و همه اینها از خوبی های این زندگی که ارزشی ندارد حتی برای نوشتن و چقدر خوب است که همه به این فکر کنند که فقط خوبی می ماند و بس. من اگر جای ریس جمهور بودم از همین فردا استفا میدادم و میرفتم در باغچه یک خانه باغ قدیمی گل میکاشتم، من اگر یک قهرمان المپیک بودم در شلوغ ترین جای شهر تمام مدال هایم را به حراج میگذاشتم و پولش را میدادم به دخترکان گل فروش خیابان و آنقدر برای خودم پول نگه میداشتم که یک بستنی بخرم و در خیابان بخورم بدون اینکه نگران حرف های مردم باشم. همه اینها یک مشت واژه است ولی درکل اینها جزئیات آزمون سختی بود که خوشحالم از پس اش برآمدم. و بازهم به عنوان یک برنامه نویس میگویم: گور پدر همه الگوریتم های دنیا!

خواندن ادامه مطالب